تبليغاتX
بارون با طعم توت‌فرنگی

بارون با طعم توت‌فرنگی

یادداشت های خط خطی

 
 
 
تو دیگه داری می ری، اين اختتام رؤیاست
اين آخرین سکانسه فیلمِ کازابلانکاست

من همفری بوگارتم، مغرور و بی تبسم
تو اون زنی که می ره با مردِ نقش دوم

بارون بباره یا نه، صحنه دراماتیکه
تصویرت از تو چشمام می ریزه چیکه چیکه

دوربین یواش یواش از تو صحنه می ره بیرون
من می مونم با سایه م، من می مونم با بارون

اين اشکا مصنوعی نیست، تو دیگه داری می ری
داری چشاتو از من، از نقشِ من می گیری

راهی نمونده باقی، فیلم نامه اینو می گه
من و یه جای خالی، تو و یه مردِ دیگه

از وقتی که نگاهت از تو نگاهم رد شد
اين فیلم عاشقانه، یه فيلمِ مستند شد

بازی دیگه یادم رفت، نقشم خودِ خودم بود
نقش کسی که چشماش لبریزِ عشق و غم بود

اسکارو من می گیرم... اما چه فرقی داره
نقش سیاهی لشکر، با یه ابرستاره

وقتی تو رو ندارم، وقتی تو دورِ دوری
وقتی باید بسازم با حسرت و صبوری

این فیلم موندگاره، گیشه ها قبضه می شن
اما بازم من بی تو، اما بازم تو بی من

تو دیگه داری می ری، این آخرین پلانه
تیتراژ میاد و آهنگ، همراه این ترانه
 
یغما گلرویی

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 1:47 قبل از ظهر توسط آیدا |


1495fe003166324501e934172f3c6ed2.jpg73df578875c5ee22918ac36f0b9a4b53.jpg

 

                                            آیین شب یلدا

 

گرد آمدیم:

شبچره ای بود و آتشی،

گفت و شنود و قصه و نقلی ز سیر و گشت ...

وقتی که برشکفت گل هندوانه، سرخ

در اوج سرگذشت

یلدا، شب بلند، شب بی ستارگی

لختی به تن طپید و به هم رفت و درشکست

با خانه می شدیم که گرد سپیده دم

بر بام می نشست

                    ................................................................................

                   .................................................................................

یلدا برگرفته از واژه ای سریانی است و مفهوم آن « میلاد» است. ایرانیان باستان این شب را شب تولد الهه مهر « میترا» می پنداشتند، و به همین دلیل این شب را جشن می گرفتند و گرد آتش جمع می شدند و شادمانه رقص و پایکوبی می کردند.آن گاه خوانی الوان می گستردند و « میزد» نثار می کردند.
«میزد» نذری یا ولیمه ای بود غیر نوشیدنی، مانند گوشت و نان و شیرینی و حلوا، و در آیین های ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآورده ها و فرآورده های خوردنی فصل و خوراک های گوناگون، از جمله خوراک مقدس و آیینی ویژه ای که آن را « میزد» می نامیدند، بر سفره جشن می نهادند.
و بازمانده این رسوم هنوز پابرجاست و به ویژه به وسیله خانواده های زرتشتی در ایران و هندوستان و سایر کشورهای جهان، تمام و کمال اجرا می گردد.
باوری بر این مبنا نیز بین مردم رایج بود که در شب یلدا، قارون ( ثروتمند افسانه ای) ، در جامه کهنه هیزم شکنان به در خانه ها می آید و به مردم هیزم می دهد، و این هیزم ها در صبح روز بعد از شب یلدا، به شمش زر تبدیل می شود، بنابراین، باورمندان به این باور، شب یلدا را تا صبح به انتظار از راه رسیدن هیزم شکن زربخش و هدیه هیزمین خود بیدار می ماندند و مراسم جشن و سرور و شادمانی بر پا می کردند .
مراسم تولد میترا به عنوان شبی مقدس همراه با آیین مهر« میترائیسم»، از طریق مانویان و نوافلاطونیان مشرق زمین، به اروپا رفت و پس از بسط و گسترش آیین مسیحیت، بسیاری از آداب و رسوم « کیش مهر» جذب آن شد و میلاد مهر، که به عقیده مهرپرستان منجی بشریت در پایان دنیا خواهد بود، به مسیح منتسب گشت و شب یلدا تبدیل شد به شب نوئل که در روز 25 ماه دسامبر جشن گرفته می شود و چند شب با شب یلدای ما فاصله دارد.
علامه محمد قزوینی در یادداشت های خود بر « برهان قاطع» چنین نوشته است:
« یلدا لغت سریانی است و در آن لسان همان کلمه میلاد عربی است که عبارت از زمان ولادت عیسی است.»
محمد علی تربیت در « تذکره دانشمندان آذربایجان» می نویسد:
« یلدا کلمه ای سریانی است به معنی میلاد عربی، چون شب یلدا را با میلاد مسیح تطبیق می کرده اند، از این رو بدین نام نامیدند.»
دکتر محمد معین در حواشی برهان قاطع می نویسد:
« در قاموس سریانی به انگلیسی « پاین اسمیت» زوجه مرحوم « مرگلیوث»، عیناً یلدا را به معنی ولادت و میلاد تفسیر کرده...»
ابو ریجان بیرونی در « آثار الباقیه» می نویسد:
« و در شبی که روز بیست و پنجم این ماه بر آن مقدم است، به عقیده رومیان شب بیست و پنجم محسوب می شود و عید میلاد در آن روز است که عید میلاد مسیح باشد و عید یلدا»
پورداود در « یشت ها» می نویسد:

« باید دانست که جشن میلاد مسیح( نوئل) که در 25 دسامبر نثبیت شده ، طبق تحقیق محققان در اصل جشن ظهور میترا( مهر) بوده است که عیسویان در قرن چهارم میلادی آن را روز تولد عیسی قرار دادند.»
در ادبیات پارسی نیز برخی شاعران به رابطه تولد مسیح و یلدا توجه کرده اند ، از جمله، امیر معزی چنین سروده است:

ایزد دادار مهر و کین تو گویی

از شب قدر آفرید و از شب یلدا


زان که به مهرت بود تقرب مومن

زان که به کینت بود تفاخر ترسا


همین شاعر در بیت دیگری چنین به شب یلدا اشاره کرده است:

تو جان لطیفی و جهان جسم کثیف است

تو شمع فروزنده و گیتی شب یلدا


سنایی نیز در باره ارتباط شب یلدا با تولد مسیح، چنین سروده است:

به صاحب دولتی پیوند اگر نامی همی جویی

که از یک چاکری عیسی چنان معروف شد یلدا


در ادبیات پارسی، شب یلدا کنایه از سیاهی و درازی گیسوان معشوقه، و هم چنین، استعاره ای بر بلندی و سیاهی شب دراز هجران و حرمان و جدایی بوده است. چند بیت شعر از چند شاعر پارسی گوی در باره شب یلدا در اینجا به عنوان نمونه هایی از تجلی شب یلدا در آینه شعر و ادبیات پارسی آورده ام:

روز رویش چو برانداخت نقاب شب زلف

گویی از روی قیامت شب یلدا برخاست - سعدی


نظر به روی تو هر بامداد نوروزیست

شب فراق تو هر شب که هست یلداییست - سعدی


باد آسایش گیتی نزند بر دل ریش

صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود – سعدی


صحبت حکام ظلمت شب یلداست

نور ز خورشید جوی بو که برآید - حافظ


بیدار شو که در شب یلدای نیستی

در پرده است چشم تو را طرفه خواب ها - صائب


همه شب های غم آبستن روز طرب است

یوسف روز به چاه شب یلدا بیند - خاقانی


هست چون صبح آشکارا کاین صبوحی چند را

بیم صبح رستخیز است از شب یلدای من - خاقانی



قندیل فروزی به شب قدر به مسجد

مسجد شده چون روز و دلت چون شب یلدا – ناصر خسرو


کرده خورشید صبح ملک تو

روز همه دشمنان شب یلدا – مسعود سعد


شاهی که هول و کینه او بر عدوی ملک

تابنده روز را شب یلدا همی کند – مسعود سعد


نور رایش تیره شب را روز نورانی کند

دود خشمش روز روشن را شب یلدا کند – منوچهری


روز پهلوی شب یلدا زند

خویش را امروز بر فردا زند – اقبال لاهوری



اشک خود بر خویش می ریزم چو شمع

با شب یلدا درآویزم چو شمع – اقبال لاهوری


چشم جان را سرمه اش اعمی کند

روز روشن را شب یلدا کند – اقبال لاهوری



يلدا شب عاشقان بيدل است. يلدا شبی ست گيسو فروهشته به دامان. يلدا شب گره زلف يار است:

معاشران گره از زلف يار باز كنيد
شبى خوش است بدين قصه اش دراز كنيد


يلدا شب ميانه عشق است. شب هاى دراز هجر و حرمان و فرقت به آخر رسيده و شب هاى كوتاه كام و وصل با سحرگاهان تابناك يگانگى در راه است. شب اعتماد بر الطاف كارساز است:

به جان دوست كه غم پرده بر شما ندرد
گر اعتماد بر الطاف كارساز كنيد.


يلدا شب عاشق و معشوق است، شب رمز و راز، شب ناز و نياز:

ميان عاشق و معشوق فرق بسيار است
چو يار ناز نمايد شما نياز كنيد.

در اين شب هر كه به عشق نينديشد و از عشق زندگى نگيرد و از زندگى كام دل نستاند، مرده اى بيش نيست:

هر آن كسى كه در اين حلقه زنده نيست به عشق
بر او نمرده به فتواى من نماز كنيد!


يلدا شب بيداريست، شب دراز مهربانى، شب مهرباوران و مهرياران، شب مهر گستران و مهركاران...
میوه اصلی شب یلدا گل آتش است، آتش جاودانه، آتش خاموشی ناپذیر عشق، آتش تابناک مهربانی، آتش امید، آتش شوق و اشتیاق، آتش شورانگیز وصلت، آتش شفق گونه شفقت، و همه میوه های برگزیده سفره یلدا نماد و نشانه آتش ا
 

+ نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت 4:4 قبل از ظهر توسط آیدا |


 
 
بیخودی خندیدیم
که بگوییم دلی خوش داریم
بیخودی حرف زدیم
که بگوییم زبان هم داریم
...........
و قفس هامان را
زود زود رنگ زدیم
و نشستیم لب رود
وبه آب سنگ زدیم
...........
ما به هر دیواری
آینه بخشیدیم
که تصور بکنیم
یک نفر با ماهست
...........
ما زمان را دیدیم
خسته در ثانیه ها
باز با خود گفتیم
شب زیبایی هست!
............
بیخودی پرسه زدیم
صبحمان شب بشود
بیخودی حرص زدیم
سهممان کم نشود
.........
ما خدا را با خود
سر دعوا بردیم
و قسم ها خوردیم
ما به هم بد کردیم
ما به هم بد گفتیم
.............
بیخودی داد زدیم
که بگوییم توانا هستیم
و گرفتیم کتابی سر دست
که بگوییم که دانا هستیم
...........
بیخودی پرسیدیم
حال همدیگر را
که بگوییم محبت داریم
بیخودی ترسیدیم
از بیان غم خود
و تصور کردیم
که شهامت داریم.
..........
ما حقیقت هارا
زیر پا له کردیم
و چقدر حظ بردیم
که زرنگی کردیم
......
روی هر حادثه ای
حرفی از پول زدیم
از شما می پرسم
ما که را گول زدیم
 

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 2:12 قبل از ظهر توسط آیدا |


 

به استقبال روز جهاني كودك برای دومين سال نمايشگاهي از عکسهاي کودکان موسسه خيريه مهرايرانيان از ۱۴ مهر تا ۱۹ مهر در فرهنگسرای ملل بر پا خواهد شد.
تعداد ۵۰ قطعه از آثار کودکان مهر در ابعاد ۵۰X۶۰ حاصل سه ماه عکاسی در تابستان ۸۷
افسانه، بيتا، زهره، سپيده، سحر، سحر، سميه، عسل، گلناز، نسترن، نگار، نگين، ياس
است که اين نمايشگاه در معرض ديد علاقه مندان قرار خواهد گرفت.
افتتاح نمايشگاه ساعت ۱۸ روز ۱۴ مهر بوده و همه روزه از ۱۱ صبح تا . ۲ بعداز ظهر برپا خواهد بود.
اين نمايشگاه با مساعدت لابراتوار صاحبقرانيه و موسسه چاپ آزاده برگزار خواهد شد.

آدرس محل نمايشگاه عکس: بزرگراه آيت ا.. صدر - خيابان قيطريه - پارک قيطريه تلفن: ۲۲۶۷۱۷۱۸

آدرس موسسه خيريه مهر ايرانيان - تهران : انتهاي پاسداران، خیابان اقدسيه، مقابل مسجد امام جعفر صادق، کوچه علیخانی ، تابنده غربی،پلاک 4 تلفن: 22291523 - 22297241
www.mehreiranian.org

عکسها و اخبار نمايشگاه سال ۸۶ در گالري نيکول


+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 3:7 بعد از ظهر توسط آیدا |


ننوشتن من داد همه دوستان رو در آورده.قول میدم تا ۲روز دیگه یه گزارش حال مبسوط از تاخیرم بدم تا همه در جریان باشن که چرا ننوشتم.ممنونم که پیگیر بودین.....

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 1:8 بعد از ظهر توسط آیدا |


 

 

مگر مي شود با سنگ انداختن پياپي در آب ماه را از حافظه آب گرفت

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 4:18 بعد از ظهر توسط آیدا |



ای کاش این sms هم دروغ بود "هامون سینمای ایران در گذشت"

خیلی بچه تر از این بودم که معنی عاشقی رو بفهمم ولی با دیدن هامون یه جورایی شده بودم .یه جور خوب یه جور خاص و دوست داشتنی اونقدری که چندین بار این فیلم و دیدم سعی کردم دیالوگاشو حفظ کنم.
نمی تونم باور کنم سینمای بدون هامون رو .همونطوری که بعد از 10 سال رفتن عموی خودمو باور نکردم.
همین هفته پیش بود که باهاش صحبت کردم و ازش خواستم که یه یادداشت در مورد مسعود کیمیایی بهم بده که با اون صدای نازنینش گفت :حتما،نوشتن درباره کسی که آبروی سینمای ماست برا من افتخاره

من منتظر یادداشت خسرو شکیبایی میمونم و اگر دستم نرسید جای یادداشت رو توی مطلبم خالی میذارم....


 

حال همه ی ما خوب است ٬ اما... تو باور نکن (با صدای خسرو شکیبایی)

http://www.cinemaema.com/NewsArticle4522.html 

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 4:28 بعد از ظهر توسط آیدا |


 

گردنده ای بر گرد کره خاکی ما می گردد و این گردش نوید می دهد که چنگ آدمیان بر تارک افلاک رسیده است. نوید می دهد که فرزندان آدم گردون را به زیر پای اندیشه توانای خود آورده اند و نوبت تسخیر آسمان ها فرارسیده است

و اکنون زمین می خواهد بر آسمان مسلط شود... سرود رستاخیز زمینیان در گوش ها می پیچد و از هر کرانه ای آهنگی تازه شور به دلها می افکند. زمین، جشن پیروزی می گیرد و در چنین احوالی باز هم از سینه بی شکیب آسمان فریاد بر می خیزد، رعد می غرد و رشته های زودگذر برق می خندد

...و من همه این فریاد و خروش را در سینه ام احساس می کنم

دلم می خواهد در این غوغای میان زمین و آسمان، من هم غریو برکشم و طغیان کنم. دلم می خواهد فریادی به رسایی آسمان داشته باشم تا آنچه می خواهم به گوش ها برسانم و در دل ها بنشانم... اما دریغ و درد

چه آرزوها که در سینه ام می گردد و می خیزد و همان جا مدفون می شود. چه دردها و چه شادی ها که در جان خسته ام به هم می آمیزند. چه حرف های ناگفته که گلوگیرم شده اند

در این میان حرف های ساده تو که از قلب پاک و معصومت مایه ها دارند، غوغاها در دلم به وجود آورده است. تو با چه سادگی و صفایی دوست می داری و قهر می کنی و باز از آشتی سخن می گویی

چشم های تو را غباری از نگرانی فرا گرفته است. بی تاب و کم حوصله شده ای... انگشتانت را لای موهای تابدار سیاهت فرو می بری و در اندیشه دور و درازی غوطه می خوری. لحظه ای از بیم و امید فارغ نیستی... حق با توست

تو چه قدر خوبی و چه قدر خوبتر خواهد شد اگر راه نفس هایمان بسته نباشد و بتوانیم در این هنگامه فتح و ظفر در زمین و آسمان، حرف هایمان را بزنیم و عشق ها وکینه ها را بر ملا کنیم.....

        ............................................

تو خوبی آن قدر که هوا خوب می شود 
اصلا هوای من شده خوب از هوای تو (امیر مرزبان)

        ............................................

بعضی حرف ها را كه مي خواهي بگويي و درست همان كه از ته دل مي خواهي بگويي ميبيني كه دكتر شريعتي چقدر قشنگ گفته . اين هم يكي از آنها ست


خدا از آدم هايي كه ضعف و زبوني خود را مي خواهند با خداپرستي جبران كنند بيزار است

از آنها كه يك تخته شان كم است و جاي خالي آن را با مذهب پر مي كنند نفرت دارد

خدا آدم هاي ذليل و طماع و ترسو چاپلوس را دوست ندارد

خدا دوست دار آشناست

عارف عاشق مي خواهد

نه مشتري بهشت


 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 3:7 بعد از ظهر توسط آیدا |


 

شاملو چه زيبا توصيف می کند نگاه را

شاملو چه زيبا توصيف می کند نگاه را و می گويد:
کوه با نخستين سنگ ها آغاز میشود
انسان با نخستين درد
و من با نخستين نگاه تو آغاز شدم.

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 2:23 بعد از ظهر توسط آیدا |


 

تمام می شوم شبی......

 

رضا رشیدپور گویا تحمل وتاب فضای نقدپذیری را حدس زده بود که ترانه اش  را اینگونه انتخاب کرد.

مثلث شیشه ای که قصد داشت 90 شب آنتن شبکه پنجم سیما را جالشی کند در سی و پنجمین شب پخش متوقفف شد.

در فضایی که کیهان جایزه روزنامه منتقد دولت را میگیرد شنیدن خبر توقیف روزنامه یا برنامه ای که یک مقدار چالشی به مسائل روز کشور نگاه می کندخیلی دور از انتظار نیست.

باید برای تمامی کسانی که تحملشان آنقدر کم شده که حتی یک برنامه انتقادی را بر نمی تابند متاسف بود!برنامه ای که در عرض27 شب(طبق آمار سزمان صدا وسیما) توانسته بود حدود12 میلیون را در یک شبکه استانی پای تلویزیون بنشاند.

جمله رضا رشیدپور برای همه مخاطبین فهیم مثلث شیشه ای کافی است:

 

الان مهم‌ترین وظیفه‌ی همه‌ی ما تلاش برای صرفه‌جویی در مصرف برق است، چون برنامه‌ی ما خیلی روشن بود، برق زیادی مصرف می‌شد

 

حرفهای ما هنوز نا تمام ...

تا نگاه می کنی وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی !

پیش از آنکه با خبر شوی

لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود

آی ...

ای دریغ و حسرت همیشگی

نا گهان چقدر زود دیر می شود .

 

" قیصر امین پور "

 

پی‌نوشت: یادداشت‌های‌ همکاران و رفقای خوبم  رضا صدیق و میثم یوسفی را هم درباره‌ی توقیف"مثلث شیشه‌ای" و حال و هوای نشریه بعد از این اتفاق بخوانید.

+ نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 7:31 بعد از ظهر توسط آیدا |